دفتر مقام معظم رهبری
کانال نسیم قاینات را در تلگرام دنبال کنید
کد مطلب: 29462  |  
تاریخ انتشار : 5 مهر 1399 - 22:30
اسماعیلی گفت:مسئولین باید فرهنگ ایثار و شهادت، فرهنگ دفاع و از خود گذشتی را به نسل امروز منتقل کنند تا جوانان ما بدانند این انقلاب با ریختن خود هزاران شهید و جانباز و اسیر شدن هزاران رزمنده به دست آمده است.

به گزارش نسیم قائن ، ایران با موقعیت ویژه سیاسی، جغرافیایی و اقتصادی همواره کانون توجه قدرت های بزرگ جهان بوده است و افزایش قدرت دفاعی در کنار دیپلماسی فعال، تنها راه بازدارندگی در برابر دشمنان به شمار می رود. رزمندگان سلحشور ایران در هشت سال دفاع مقدس با وجود برخی نارسایی های تسلیحاتی و اطلاعاتی در مقایسه با دشمن، با ایمان و اراده راسخ به مصاف دشمن رفتند و حماسه هایی جاودان آفریدند و موسی الرضا اسماعیلی نیز یکی از رزمندگانی است که از این امر مستثنی نبوده و در حالی که ۱۷ سال بیشتر سن نداشت عازم جبهه می شود.

 

حاج آقا خود را معرفی بفرمایید؟

 

«موسی الرضا اسماعیلی» جانباز نخاعی جنگ تحمیلی ایران و عراق و افتخار می کنم به ذره کوچکی از این اقیانوس وجودم را در خدمت انقلاب اسلامی قرار دادم، متولد روستای بیهود شهرستان قائن در خراسان جنوبی هستم بعد از گرفتن سیکل در سال ۵۹ به دلیل مشکلات مالی برای کار راهی تهران شدم آن زمان ۱۴ سال سن داشتم، تا سال ۶۳ در تهران در نانوایی کار می کردم و در همان حین درسم را نیز ادامه دادم در سن ۱۷ سالگی از تهران به عنوان بسیجی و با ترفند به سوسنگرد اعزام شدم و در آنجا نیز در پخت نان برای رزمنده ها فعالیت داشتم.

 

نحوه اعزام شما به جبهه به چه صورت بوده است؟

 

همانطور که گفتم ابتدا دو سال به عنوان بسیجی به سوسنگرد رفتم وقتی ۱۸ ساله شدم خودم را به عنوان سرباز معرفی کردم، آموزشی خود را در شهرستان تربت حیدریه گذراندم، زمانی که آموزشی ما تمام شد به اتفاق ۹ تن از دوستان به اهواز اعزام شدیم.

 

من که دوست داشتم به خط مقدم جبهه بروم به فرمانده گروهان گفتم من می خواهم به خط مقدم بروم، فرمانده با تعجب گفت نوک خط یعنی جنگ با عراقیها گفتم مشکلی ندارد، ساعت ۲ بعد از ظهر همان روز به مناطق جنگی اعزام شدم. اتفاقا همان شب من را به کمپی در منطقه هورالعظیم فرستادند، شب بسیار سختی بود، دشمن با ما ۱۰۰ متر فاصله داشت و ما حتی صدای آنها را می شنیدم.

 

از نحوه مجروح شدنتان برایمان بگویید؟

 

در سال ۶۵ من در منطقه پاسگاه زبد عراق خدمت می کردم، آن موقع ۲۳ ماه خدمت بودم، یک روز عراقی ها که با ما حدود ۷۰ متر قاصله داشتند بشدت منطقه ما را به آتش بسته بودند به طوی که ما نمی توانستیم از داخل سنگرها بیرون بیاییم به محض اینکه عراقی ها آتش بازی را کم کردند من که خمپاره زن بودم شروع کردم به خمپاره زدن و اتفاقا به لطف خدا اکثر خمپاره ها به هدف می خورد، آنچه در ذهن دارم این است که از ساعت ۱۲ ظهر تا ۵ بعد از ظهر به طرف عراقیها خمپاره شلیک می کردم و صدای دشمن که خمپاره ها به آنها اصابت می کرد را واضح می شنیدم.

 

ساعت ۶ بعد از ظهر بود که دشمن آتش بازی خود را شروع کرد و من از ناحیه پا مجروح شدم، دو نفر از دوستانم همان ابتدا شهید شدند و ۴ نفر دیگر هم مانند من زخمی شدند و ما را به بیمارستان منتقل کردند.

 

از خاطرات جنگ برایمان بگویید؟

 

یک روز که هوا بسیار گرم بود با همراهی چند تن از رزمنده ها به کنار رود کارون رفتیم و چند تن از بچه ها برای شنا کردن به کارون رفتند در همان حین هواپیمای دشمن شروع به بمباران منطقه ما کرد، دو تن از بچه ها برای اینکه دیده نشوند سیم خارادی که برای غرق نشدن به دست گرفته بودند را رها کردند و به داخل آب رفتند و دیگر بالا نیامدند، روز بعد من به آن منطقه رفتم تا ببینم می توانم دوستانم را پیدا کنم که دیدم یکی از شهدا به بالای آب آمده است اما آن شهید دیگر هنوز مفقودالاثر است.

 

آیا واقعیات جنگ به درستی به نسل جوان منتقل شده است؟

 

برای انتقال واقعیت جنگ کارهایی انجام شده است اما هنوز جای کار دارد، نسل امروز با نسل آن زمان بسیار متفاوت است، آن روز نسل ما باید در جبهه های جنگ علیه باطل با اسلحه می جنگید اما نسل امروز با درک رشادت ها، ایثارگری ها و فداکاری های رزمندگان در زمان جنگ، در زمینه علمی باید پیشتاز باشد که خوشبختانه در زمینه دفاعی امروز با تربیت جوانان انقلابی جزء کشورهای برتر دنیا هستیم و اگر دیروز آمریکا به صورت غیر مستقیم از طریق عراق به ایران حمله کرد اما امروز هیچ کشوری جرات حمله به ایران را ندارد و این نشان می دهد که واقعیت جنگ تا حدودی به نسل امروز منتقل شده است، البته مسئولین امر باید از طرق مختلف فرهنگ ایثار و شهادت، فرهنگ دفاع و از خودگذشتی را به نسل امروز منتقل کنند تا جوانان ما بدانند این انقلاب با ریختن خود هزاران شهید و جانباز و اسیر شدن هزاران رزمنده به دست آمده است.

 

آیا اگر دوباره جنگی روی دهد حاضر به شرکت در جنگ هستید؟

 

من اگر جنگی باشد با همین وضعیت که نمی توانم راه بروم به خاطر خون شهدا، برای حفظ جان مردم و به خاطر کشورم با کمال میل جانم را فدای میهنم می کنم. و با جان و دل حاضرم یک فرزند پسر خود را برای اسلام و رهبر عزیزم.

 

از احساس خود در مورد هفته دفاع مقدس و خواسته هایتان بگویید؟

هفته دفاع مقدس بیانگر رشادت های رزمندگانی است که برای حفظ انقلاب و اسلام و برای اطاعت از فرمان امام راحل راهی میدان جنگ شدند و در این راه از همه چیز خود جان، مال و فرزند خود گذشتند تا اکنون مردم در سایه انقلاب زندگی کنند.

 

همانطور که می دانید جانبازان با مشکلات فراوانی در زمینه درمان مواجه هستند من نیز قطع نخاعی هستم و هزینه های زیادی دارم اما من هیچ جیز نمی خواهم، من برای رضای خدا و اطاعت از امامم به میدان جنگ رفتم اما تنها خواسته ای که دارم دیدار با رهبر معظم انقلاب است امیدوارم این خواسته من محقق شود.

 

شبستان

نظر شما

CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.